برخورد قطار

روایتی از بازماندگان قطار «مرگ»

مسافران قطار مرگ پس از آتش گرفتن واگن هایشان در آتش سوختند و داغی به وسعت یک ایران را بر دل مردم نشاندند.

 

به گزارش راه مبین به نقل از میزان، درست چند روز از برگزاری مراسم اربعین حسینی گذشته است. نتوانستند به پابوس امام حسین (ع) بروند و چمدان های خود را برای زیارت امام هشتم آماده کردند.

سرمای هوا، تاثیری در کار آنها نداشت. نیتشان زیارت بود و باید به پابوس امام رضا (ع) می رفتند. همه با هم همان طور که در هیئت محل متحد بودند، دسته جمعی بار سفر بسته و وارد قطاری می شوند که این روزها به آن قطار "مرگ" می گویند.

قطاری که رفقایشان را از آنها گرفت تا مجبور باشند تنها به شهر خود "تبریز" بازگردند.  
می گویند دمای هوا در روز حادثه به منفی ۱۴ درجه سانتی گراد می رسیده است. همه جا یخ زده و این یخ زدگی در کار قطاری که از تبریز راهی مشهد می شده نیز تاثیر گذاشته است.

ترمز قطار در فاصله ۵ کیلومتری شهر سمنان و درست در یک پیچ، از کار می افتد. لوکوموتیوران موضوع را به مرکز کنترل اطلاع می دهد. قطاری با ۴۳۲ مسافر در انتظار بهبود وضعیت و راهی شدن دوباره است. مسافران نماز صبحشان را خوانده و امیدوار هستند هر چه سریع تر به مشهد برسند. کمی آن طرف تر، راننده قطاری که قرار است مسافران خود را از سمنان به مشهد برساند از مرکز کنترل کسب اطلاع می کند. رئیس قطار که از توقف قطاری دیگر در مسیر مطلع شده جویا می شود که آیا شرایط برای تردد مهیا شده است یا خیر که مسئول کنترل قطارها که تازه هم شیفت خود را با فرد دیگری عوض کرده است دستور حرکت می دهد.

در این میان به یکباره قطاری با ۱۴۶ مسافر که از سمنان راهی شهر مقدس مشهد بوده است با قطار شماره ۴۳۲ تبریز – مشهد برخورد می کند. علت حادثه، خطای انسانی اعلام شده و ۴۰ نفر جان خود را از دست داده اند. ۴۰ نفری که بیشتر آنها در آن یخ بندان پاییزی زنده زنده سوختند. پیر مردی که به عشق امام رضا (ع) پس از سال ها، بار سفر بسته و زیارت اولی بود. کودکی که با هزار امید و آرزوی مادر، آماده سفر شده بود اما در آغوش مادرش سوخت تا حتی جسد سوخته اش قابلیت جدا کردن از مادر را نداشته باشد.

زنی که فرزندانش را به همسر سپرد تا مادرش را به پابوس امام رضا (ع) ببرد اما دیگر به خانه نرسید و جوانی که آخرین عکس "سلفی" اش را با رفقایش گرفت تا این عکس برای آنها به خاطره ای دردناک تبدیل شود.

پس از برخورد دو قطار، واگن ها آتش می گیرند. عده ای زنده زنده در آتش می سوزند و عده ای تلاش می کنند که خود را به بیرون از قطار برسانند. آنها که زنده می مانند به علت شدت حادثه دچار آسیب دیدگی شده و از سوی نیروهای امدادی به دو بیمارستان "ولایت" دامغان و "کوثر" سمنان منتقل می شوند.

برای عیادت از این بیماران راهی شهرهای دامغان و سمنان می شویم.  
خوشبختانه طی ساعات اولیه حادثه، مجروجانی که حال آنها چندان وخیم نبوده است پس از طی مراحل درمان، ترخیص می شوند.

مقصد ما، بیمارستان "کوثر" سمنان است. بیمارستانی که مجهز ترین بیمارستان این شهر معرفی می شود.

برای دیدار با مصدومان حادثه برخورد دو قطار، وارد بیمارستان کوثر می شویم. در طبقه اول بیمارستان و در بخش جراحی مردان، چند تن از مجروحان حادثه بستری هستند. وارد اتاق شماره یک که می شویم غوغایی برپا است. ساعت ملاقات نیست اما تعداد همراهان بیماران بیش از حد عادی به نظر می رسد. همه این مصدومان در قطار تبریز – مشهد بوده اند. هر یک از آنها چند نفر را در کنار خود دارند که از تبریز خود را به سمنان رسانده اند.

شهرام پور عزیز یکی از مصدومان حادثه است. لباس مشکی برتن کرده به دست شکسته اش نگاه می کند.

او در رابطه با روز حادثه می گوید: زمان برخورد دو قطار، بسیاری از مسافران خواب بودند اما ما با رفقایمان پس از خواندن نماز صبح دیگر نخوابیدیم.

این مصدوم حادثه برخورد دو قطار مسافربری می افزاید: دو قطار با یکدیگر برخورد کردند. تعدادی از واگن ها آتش گرفت و سقف واگن ما نیز کنده شد. پس از این اتفاق موفق شدم خود را از سقف قطار خارج کنم. به شدت درد داشتم و نمی توانستم به سایر مسافران کمک کنم اما جلو چشمانم عده ای سوختند و از اینکه نتوانستم به آنها کمک کنم زجر می کشم. 

برخورد قطار

وی با اشاره به جانباختن ۳ تن از دوستانش در این حادثه می گوید: حدود ۲۵ نفر از بچه های هیئت "زنجیرزنان قاسمیه شتربان" با هم قرار گذاشتیم که به پابوس امام رضا (ع) برویم اما نمی دانم زمانی که به تبریز برسم باید چه جوابی به خانواده های دوستانم که در این حادثه جانباختند بدهم. چه طور باید به آنها بگویم که ما باز گشته ایم اما پسران آنها که برایشان هزار امید و آرزو داشته اند دیگر در بین ما نیستند.
 
کمی آن طرف تر، مادری پریشان برای سلامتی پسرش ذکر می گوید. با او هم کلام می شوم. می گوید: بهزاد پسرم قرار بود به همراه دوستانش به زیارت امام رضا (ع) برود. قبل از سفر، در دلم آشوب بود. به او گفتم پسرم هوا سرد است. سفرت را به تاخیر بیانداز اما او گفت قرار است با دوستانش به این سفر زیارتی برود و آقا امام رضا او را طلبیده است. 

وی می افزاید: پس از شنیدن خبر حادثه، بلافاصله خود را به سمنان رساندم. خوشبختانه وضعیت پسر من چندان وخیم نیست اما نگران خانواده هایی هستم که در این حادثه عزیزان خود را از دست داده اند.

احد الله وردی یکی دیگر از مصدومان حادثه است. به سختی سخن می گوید اما تمام تلاشش این است که از روز حادثه بگوید. از همراهانش می خواهد تلفن همراهش را به او بدهند. عکسی از یک پسر بچه را در گوشی خود دارد. در حالی که قطرات اشک چهره اش را پوشانده، می گوید این پسر بچه هم در میان فوت شدگان است. نتوانستم او را نجات دهم و او در آتش جان باخت.    
وی می افزاید: به خاطر چهره دوست داشتنی اش و شیطنت هایی که زمان سوار شدن در قطار داشت از او عکس گرفتم و هیچ گاه نمی دانستم که این عکس قرار است آخرین تصویر پسر بچه ای باشد که حتی اسمش را هم نمی دانم.

کمی آن طرف فر، جوانی حدودا ۲۵ ساله تلاش می کند برش هایی از یک آناناس را در دهان بیمار خود بگذارد. لباس سیاه بر تن دارد و می گوید که در این حادثه رفقایش را از دست داده است.

او که برای کمک به دوستانش راهی سمنان شده خود را همراه تمام مصدومان حادثه می داند و می گوید: برای من فرقی نمی کند که چه کسی کمک بخواهد. خود را برای خدمت به زائران امام رضا آماده کرده ام و هر کمکی که از دستم بر بیاید را برای مصدومان این حادثه انجام خواهم داد.

از ۱۰۳ مصدوم اولیه حادثه برخورد دو قطار مسافربری در محدوده سمنان، اکنون تنها ۹ تن در بیمارستان های سمنان و دامغان بستری هستند و مابقی از بیمارستان ترخیص شده اند.

برای دیدار با مصدومان بستری در بیمارستان ولایت، در این بیمارستان نیز حاضر می شویم.  
در بیمارستان شهر دامغان ۲ مصدوم حضور دارند. یکی از آنها پیر مردی ۷۲ ساله است و دیگری جوانی ۳۱ ساله که گفته می شود راننده لوکوموتیو سمنان – مشهد بوده است. اسدالله کاویانی برای دیدار با دختر خود راهی سمنان شده و در این حادثه از ناحیه کشاله ران دچار آسیب دیدگی می شود اما راننده جوان، مشکل جسمانی ندارد و تنها تحت نظر روانشناس است.

این دو بیمار با یکدیگر هم اتاقی هستند. پیر مرد با رویی گشاده از ما استقبال می کند و انگار که منتظر باشد حادثه را برای فردی شرح دهد، از اتفاقات روز حادثه می گوید اما راننده جوان قصدی برای صحبت ندارد.

با ابروهایی در هم رفته در حال خوردن غذای بیمارستان است. چنگالش را به کباب می زند و در کنارش کمی سوپ هم می خورد. نیم نگاهی به ماست کوچکی که به روی میز قرار داده شده دارد و می گوید تا پزشک روانشناسش نیاید، حاضر به صحبت نیست اما با دقت صحبت های پیر مرد را گوش می دهد.

پیر مرد می گوید: ساکن شهر مشهد هستم و دخترم در سمنان زندگی می کند. مدت ها بود او را ندیده بودم و تصمیم گرفتم که با قطار به دیدن او بیایم. در زمان برگشت به مشهد اما شاهد حادثه ای بودم که شاید تلخ ترین اتفاق زندگی ام بود. اینکه عده ای در کنارت جان دهند، زنده زنده بمیرند و تو فقط ناظر مرگ آنها باشی تلخ ترین اتفاق ممکن است. 

زمانی که پیر مرد از زجه های افرادی می گوید که در این حادثه پس از سوختن جان داده اند، اخم های راننده جوان بیشتر در یکدیگر گره می خورد. نگاهش خیره مانده و شاید او هم خود را در این حادثه مقصر می داند. شاید داغی عظیم بر سینه دارد، داغی که با مرگ ۴۰ مسافر بر دل ایران ماند. 

انتهای پیام/س

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.